از میدان تحریر تا خیابانهای تهران
تجربهی بیستسالهی حرکتهای مردمی در مصر، بهویژه پس از خیزش ۲۰۱۱، شباهتهای قابل توجهی با چالشهای جنبشهای اعتراضی در ایران دارد. بررسی این شباهتها میتواند هشداری برای آیندهی ایران باشد.
مجید ملکی میقانی
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
مصر و ایران، دو کشور بزرگ خاورمیانه ـــ یکی جمهوری اسلامی با ولایت فقیه، دیگری دیکتاتوری نظامیِ نیمهرانتی ـــ نظامهای سیاسی بسیار متفاوتی دارند. اما تجربهی بیستسالهی حرکتهای مردمی در مصر، بهویژه پس از خیزش ۲۰۱۱، شباهتهای قابل توجهی با چالشهای جنبشهای اعتراضی در ایران دارد. بررسی این شباهتها میتواند هشداری برای آیندهی ایران باشد: اینکه سقوط یک حاکم الزاماً به دموکراسی منتهی نمیشود، و ممکن است تنها شکل تازهای از همان ساختار پیشین را بازتولید کند.
برای درک این هشدار، نگاهی کوتاه به آنچه در مصر رخ داد کافی است. از ژانویه ۲۰۱۱ تا امروز، مصر چندین موج اعتراضی بزرگ را تجربه کرده است. در این دوره رؤسای جمهور تغییر کردند، اما ساختار اصلی قدرت پابرجا ماند: بازگشت ارتش به مرکز سیاست، سرکوب گسترده مخالفان، و ناامیدیِ بخش بزرگی از نسل جوان.
همانطور که حازم قندیل در کتاب «سربازها، جاسوس ها و دولتمردها» [همهی ارجاعات در انتها] توضیح میدهد، ارتش مصر از دههها پیش صرفاً یک نهاد دفاعی نبوده، بلکه بخشی از ستون فقرات ساختار سیاسی و اقتصادی کشور را تشکیل داده است. همچنین استیون کوک در «نبرد برای مصر» نشان میدهد که چگونه پس از سقوط حُسنی مبارک، نهادهای امنیتی و نظامی توانستند بخش بزرگی از قدرت خود را حفظ کنند.
تحلیلگران معمولاً سه مانع اصلی را برای ناکامی روند دموکراتیک در مصر برجسته میکنند:
نخست، اقتصاد نیمهرانتی و اتکای گسترده دولت به منابعی غیر از مالیات شهروندان. بخش مهمی از درآمد دولت مصر از کانال سوئز، کمکهای کشورهای خلیج فارس، گردشگری، و کمکهای نظامی آمریکا تأمین میشود. به همین دلیل، رابطهی کلاسیک میان «مالیات» و «پاسخگویی سیاسی» تضعیف میشود. گزارشهای صندوق بینالمللی پول درباره ساختار مالی مصر نیز به این وابستگیِ شدید به درآمدهای غیرمولد و کمکهای خارجی اشاره کردهاند. [گزارش صندوق بینالمللی پول، در پایین]
دوم، نقش ارتش بهعنوان «دولتی درون دولت». از زمان کودتای افسران آزاد در ۱۹۵۲، ارتش مصر نفوذی فراتر از حوزه نظامی داشته است. جاشوا استاچر در کتاب « خودکامگانِ انعطافپذیر: قدرتِ رژیم در مصر و سوریه» توضیح میدهد که چگونه ساختار اقتدارگرای مصر توانسته خود را با بحرانهای سیاسی تطبیق دهد، بیآنکه قدرت واقعی از دست نهادهای امنیتی و نظامی خارج شود.
سوم، نفوذ ایدهی «دولتِ قوی» حتی در میان مخالفان حکومت. بسیاری از فعالان سکولار و لیبرال مصر در سال ۲۰۱۳ از مداخله ارتش علیه دولت محمد مُرسی حمایت کردند، زیرا از قدرتگیری «اخوانالمسلمین» بیش از بازگشت اقتدارگراییِ نظامی هراس داشتند. آصف بیات در کتاب «انقلاب بدون انقلابیان» این وضعیت را بخشی از بحران نهادسازی و فقدان چشمانداز مشترک دموکراتیک در جهان عرب میداند. نتیجه آن شد که هم اخوانالمسلمین سرکوب شد و هم بسیاری از فعالان سکولار و چپگرا به زندان افتادند یا از عرصه عمومی حذف شدند.
پلی از قاهره به تهران: شباهتها و تفاوتها
نخستین شباهت، اقتصاد رانتی است. اقتصاد ایران نیز بهشدت به درآمدهای نفتی وابسته است. بر اساس گزارشهای رسمی و پژوهشهای اقتصادی داخلی، بخش قابل توجهی از بودجه عمومی کشور همچنان به صادرات نفت و میعانات گازی متکی است. این وابستگی، استقلال دولت از شهروندان را افزایش میدهد و انگیزه پاسخگویی را میکاهد. در مصر این درآمد عمدتاً از کانال سوئز و کمکهای خارجی تأمین میشود، در حالیکه در ایران نفت چنین نقشی ایفا میکند. در هر دو مورد، نوعی «حکومت کمنیاز به جامعه» شکل میگیرد.
دومین شباهت، وجود یک نهاد قدرتمندِ فرادولتی است. در مصر این نقش را ارتش ایفا میکند؛ در ایران، سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی و شبکهی گستردهی نهادهای اقتصادی و بنیادهای وابسته به آن. بسیاری از پژوهشگران و تحلیلگران سیاسی معتقدند که سپاه طی دهههای گذشته به بازیگری اقتصادی و امنیتی با نفوذ گسترده تبدیل شده است، هرچند برآورد دقیق سهم آن در اقتصاد ایران محل اختلاف است. همانند ارتش مصر، نفوذ این نهاد تنها به حوزه نظامی محدود نیست و در سیاست داخلی و تصمیمگیریهای کلان نیز نقش مهمی ایفا میکند.
سومین شباهت، و شاید مهمترینِ آنها، رواج ذهنیت «دولتِ مقتدر» در میان بخشی از مخالفان است. در مصر، بخشی از مخالفان حکومت مُرسی ترجیح دادند با ارتش همراه شوند تا از قدرتگیری اسلامگرایان جلوگیری کنند. در ایران نیز گاه این نگرانی مطرح میشود که سقوط نظام سیاسی ممکن است به هرجومرج، جنگ داخلی یا فروپاشی کشور منجر شود، و از همین رو برخی به ضرورت ظهور یک «قدرت متمرکز نجاتبخش» اشاره میکنند. تجربه مصر نشان میدهد که چنین ذهنیتی میتواند راه را برای بازتولید اقتدارگراییِ نظامیِ نوینی هموار کند.
البته یک تفاوت کلیدی نیز وجود دارد. ارتش مصر برای بخشی از جامعه هنوز حامل نوعی مشروعیت تاریخی است، زیرا در روایت رسمی، نقش مهمی در پایان دادن به سلطنت و مقابله با استعمار داشته است. در ایران، سپاه پاسداران برای بسیاری از شهروندان بیشتر با سرکوب داخلی، محدودیتهای سیاسی و هزینههای سنگین منطقهای شناخته میشود. همین تفاوت میتواند در تحولات آینده اهمیت تعیینکنندهای داشته باشد.
پنج درس از مصر برای ایران
درس نخست: سقوط یک دیکتاتور بهخودیخود دموکراسی نمیآورد. آنچه تعیینکننده است، مرحلهی پس از سقوط است: اینکه چه نهادهایی خلأ قدرت را پر میکنند و آیا جامعه مدنی، اتحادیهها، رسانههای مستقل و احزاب سیاسی توان سازماندهی دارند یا نه. مها عبدالرحمن در کتاب «انقلاب درازمدت مصر» نشان میدهد که ضعف نهادهای مدنی مستقل یکی از عوامل اصلی بازگشت اقتدارگرایی در مصر بود.
درس دوم: هراس از «دشمن بزرگتر» میتواند جامعه را به سوی اقتدارگرایی سوق دهد. در مصر، ترس از اخوانالمسلمین بخشی از جامعه را به حمایت از کودتای نظامی کشاند. در ایران نیز ترس از فروپاشی یا تجزیه میتواند زمینهساز پذیرش شکل تازهای از استبداد شود.
درس سوم: نقد ساختار اقتصادیِ رانتی اهمیت اساسی دارد. تمرکز صرف بر تغییر چهرههای سیاسی، بدون توجه به ساختارهای اقتصادی و منابع قدرت، معمولاً به تغییر پایدار منجر نمیشود. تجربه مصر نشان داد که بدون شفافیت اقتصادی و محدود شدن قدرت مالی نهادهای امنیتی و نظامی، تغییر سیاسی شکننده خواهد بود.
درس چهارم: دموکراسی محصول نهادسازی تدریجی است، نه صرفاً انفجارهای خیابانی. تجربه میدان تحریر نشان داد که اعتراضات گسترده، بدون سازمانیافتگی پایدار، الزاماً به استقرار دموکراسی منتهی نمیشوند. اتحادیههای صنفی، رسانههای آزاد، شوراهای محلی و نهادهای حقوقی مستقل نقشی اساسی در گذار دموکراتیک دارند.
درس پنجم: ائتلاف با بخشی از ساختار سرکوب برای حذف بخش دیگر، میتواند خطایی راهبردی باشد. تجربه مصر نشان داد که حمایت از اقتدارگراییِ «موقت» ممکن است به تثبیت اقتدارگرایی بلندمدت منجر شود.
جمعبندی
تجربه مصر یادآور این واقعیت است که دموکراسی نه فقط با اعتراض خیابانی، بلکه با نهادسازی پایدار و فرهنگ سیاسیِ مدارا شکل میگیرد. راه دموکراسی از دل گفتوگوهای دشوار، سازماندهی اجتماعی، و ساخت نهادهایی میگذرد که بتوانند حتی پس از فروکش کردن شور خیابان، از آزادی و مشارکت سیاسی دفاع کنند.
ایران هنوز فرصت دارد از این تجربه درس بگیرد. اما این امر تنها زمانی ممکن است که جامعه سیاسی و مدنی، فراتر از رؤیای «انقلاب یکشبه»، به ضرورت کار طولانیمدت نهادی و اجتماعی تن دهد.
© کپیرایت ایران درفت
منابع
- Bayat, Asef. Revolution without Revolutionaries: Making Sense of the Arab Spring. Stanford University Press, 2017.
- Stacher, Joshua. Adaptable Autocrats: Regime Power in Egypt and Syria. Stanford University Press, 2012.
- Kandil, Hazem. Soldiers, Spies, and Statesmen: Egypt's Road to Revolt. Verso, 2012.
- Cook, Steven A. The Struggle for Egypt: From Nasser to Tahrir Square. Oxford University Press, 2012.
- Abdelrahman, Maha. Egypt’s Long Revolution: Protest Movements and Uprisings. Routledge, 2014.
- Human Rights Watch. Annual Reports on Egypt (2011–2024).
- Amnesty International. Egypt: Crackdowns and Political Prisoners Reports (2011–2024).
- International Monetary Fund. Egypt: Selected Issues and Statistical Appendix, 2023.
- مؤسسه پژوهشهای برنامهریزی و اقتصاد کشاورزی (ایران)، بررسی وابستگی بودجه عمومی به درآمدهای نفتی، ۱۴۰۰.